سخن عشق
زندگی خوب را با ما تجربه کنید 
قالب وبلاگ

لیندا بریتیش معلم برجسته ای بود که با تمام وجود محبتش را ایثار می کرد در

28 سالگی سردرد های بسیار شدیدش آغاز شد و پزشکان  تشخیص دادند که مبتلا به

یک تومور مغزی بسیار پیشرفته است و احتمال موفقیت عمل تنها دو درصد بود. لیندا که

به ذوق و خلاقیت هنزی خود پی برده بود با سرعتی باور نکردنی شعر و نقاشی را دنبال

کرد.همه ی اثر های او به فروش رفتند. بعد از شش ماه او تحت عمل جراحی قرار گرفت

اما در آخرین شب تصمیم به خلق بزرگترین اثر هنری خود گرفت و در وصیتنامه ی خود

تمام اجزای بدنش را اهدا کرد. متاسفانه عمل جراحی به نتیجه نرسید و بلافاصله چشم

های او را به یک بانک چشم فرستادند تا جوان 28 ساله ای از ظلمت و تاریکی به دنیای

روشنی ها بیاید.

مرد جوان با گرفتن نام و نشانی والدین اهدا کننده به شهر انان رفت و زنگ خانه را به

صدا در آورد. وقتی خودش را معرفی کرد مادر لیندا از او به گرمی استقبال کرد . بعداز

مدتی به مرد جوان خیره شد و گفت : می دانی من مطمئنم که از قبل یک جایی تو را

دیده ام اما یادم نمی آید کجا؟ ناگهان چشمانش برقی زد و به طبقه بالا رفت و آخرین

نقاشی لیندا را که تصویری از چهره ی مرد ایده آلش بود با خود آورد . شباهت چهره مرد

جوان و نقاشی لیندا باور نکردنی بود . سپس مادر لیندا آخرین سعر او را خواند:

 

دوقلب در گذر از سیاهی های شب 

                                     به دام عشق در می افتند

                                                   دو قلب که هرگز 

                                                             فرصت دیدارشان نیست.

 

[ ۱۳٩٠/٩/٦ ] [ ٤:۳٥ ‎ب.ظ ] [ ملک محمد درتکیده ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

کنار آشیان تو من آشیانه میکنم فضای آشیانه را پر از ترانه میکنم کسی سئوال میکند به خاطر چه زنده ای؟ و من برای زندگی تو را بهانه میکنم
نويسندگان
صفحات اختصاصی
موضوعات وب
امکانات وب

كد موسيقي براي وبلاگ