آرام نمیگیرد قلبم

    

آرام نمیگیرد قلبم

 

آرام نمیگیرد قلبم اگر نیایی

میمیرد دل عاشقم اگر نمانی

تو خودت میدانی،

میدانی چقدر دوستت دارم و باز هم شعر رفتن را میخوانی

بدجور دلبسته ام به تو ، رحمی کن ، خواهش میکنم از دل بی وفای تو

نمیتوانم لحظه نبودنت را ببینم ، میدانم منتظر این هستی که از درد عشقت بمیرم

دلم میخواهد دوباره دستهای تو را بگیرم و دوباره تمام گلها را برایت بچینم

تنها از تو میخواهم که ، تنها نگذاری مرا

میسازم با بی محبتی هایت ، می مانم با دل بی وفایت،  

شب و روز را مینشینم به انتظارت

همین که هستی برایم کافیست ، نبودنت باورکردنی نیست ،  

هیچگاه حتی فکر رفتنت را هم نمیکردم

آرام نمیگیرد قلبم اگر نمانی ، بیش از این عذاب نده قلب عاشقم را

بیش از این نسوزان دل دیوانه ام را

بیش از این مرا در حسرت نگذار ، در حسرت بودنت، یا نه... انتظار زیادی است

در حسرت از دور دیدنت!

آرام نمیگیرد قلبم اگر نباشی ، میمیرد دل عاشقم اگر نیایی،

تو خودت میدانی و باز هم مرا درحسرت دیدنت میگذاری...

این رسمش نبود ، چرا مرا عاشق خودت کردی و خودت را رها از عشق؟

چرا دلت را به کسی دیگر دادی و مرا اسیر سرنوشت؟

آرام نمیگیرد قلبم...

/ 0 نظر / 4 بازدید